معماری

مبانی نظری معماری
نویسنده : میلادبابایی - ساعت ٩:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ دی ،۱۳٩۱

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

مبانی نظری معماری

 

واژه شناسی

مبانی : جمع مکسر مبنا از ریشه بن ← پایه / اساس /بنیاد       متضاد با فرع و حاشیه

نظری :←فکری / تئوریک /فلسفی / عقلی                         متضاد با عملی و تجربی

                                                                                  معماری :از ریشه عمر ←آبادانی 

معمار ←مهراز / والادگر / باخیزان /رازیگر / زاویل

 رئیس ←architect

مبانی نظری ← شاخه ای از دانش /بررسی اندیشه ها  /روشن ساختن درستیها و نادرستیها

معماری ←جنبه نظری   ←جنبه عملی

حوزههای سه گانه علوم:

علوم طبیعت:درباره موجودات است←فاقد حیات است ← بیولوژیک ← (فیزیک / شیمی)

علوم زیستی :درباره موجودات است ←جاندار هستی است ← (زیست شناسی. حیوان شناسی)

علوم انسانی : درباره انسان است ←جامه شناسی ← روانشناسی

موضوع شناسی :

حکمت نظری:انسان شناسی (خود شناسی هنرمند ) ←فاسفه حسن و زیبایی شناسی

حکمت عملی: انسان سازی (خودسازی هنرمند ) ←فلسفه هنر و هنرمندی

حکمت نظری + حکمت عملی =اجتهاد هنرمندانه ← خلق اثر

از دیدگاه اسلام: هویت همه موجودات غیر انسان جبری است

←هویت انسان دو وجهی است :1.فطری و ذاتی  2.ارادی (بین اعلا علیین و اسفل السافلین )

←ساماندهی همه بایدها و نبایدها در کالبدی به نام مکتب

*****************************************************

معبود شناسی

-جایگاه معبود در هنر و معماری معاصر

-معبود پیشینی / معبود پسینی

معرفی معبود در سه سطح :ذات – صفات – افعال

عموما مکاتب در ذات مشترک لکن در صفت و فعل متفاوت از هم هستند.

نگاهی به اسماءالحسنی در اسلام :متکلم – قادر – مرید – حی – سمیع – بصیر – علیم

****************************************************

فلسفه تاریخ:

رابطه انسان و تاریخ ، دغدغه اندیشمندان مختلف است

-مقوله جبر تاریخی در رابطه انسان و تاریخ

1. تاریخ دارای اصالتی حقیقی و جبری و انسان و جوامع در جبر دوران های تاریخ

2. گروهی تاریخ را فاقد اصالت حقیقی و انسان و جوامع را آزاد و رها می دانند

3.اسلام تاریخ را دارای هویتی مرکب و حقیقی می دانند که عناصر آن یعنی انسا ن وجوامع خود دارای هویتی حقیقی هستند.

*****************************************************

-معماران در حوزه نظر چه کنند ؟!            - معماران در حوزه عمل چه کنند ؟!

دانستن نظریه ها و استقرار اعتقاد به نظریه ها و تعهد ←آشنایی با آثار و تشخیص شایستگی←نتیجه خلق اثر است.

از مسیر شناخت می توان به سمت خلق اثر مطلوب حرکت کرد .

شناخت شناسی:

 1-امکان شناخت  2-ابزار شناخت  3-روش شناخت  4-مراحل شناخت  5-سرچشمه شناخت  6-موضوع شناخت    7-محتوای شناخت  8-ملاک شناخت  9-معیار شناخت  10-انواع شناخت  11-ثبات و تغییر در شناخت  12-تکامل شناخت 13-   درجات شناخت  14-انگیزه شناخت.

ابزارهای شناخت: حس / عقل / شهود درونی

روش های شناخت: تجربی  / تعقل و خردورزی ←تمثیل ، استقراء ، قیاس / شهود

محتوای شناخت : شناخت و علم حضوری / شناخت و علم حصولی

معیار شناخت :اندیشه وآگاهی  /  عمل وتجربه

*****************************************************

 بررسی جایگاه تاریخ نسبت به اکنون:

1-گرایش گذشته محور (گذشته معیار سنجش معاصر)

2- گرایش اکنون محور(اصل قرار دادن اکنون ومعاصر و نگاه نقادانه به تاریخ)

گرایش ارزش محور (در منابع اللهی ارزشها و معیارها جاودانه اند و در حیطه مکان و زمان قرار ندارند)

تاریخ سیر صعودی یا سیر نزولی دارد؟؟

الف-نگاه خوش بینانه به تاریخ (اصالت پیشرفت ) -اعتقاد به تکامل بشر در طول تاریخ

ب- نگاه بدبینانه به تاریخ (اصالت انحطاط)

 

 

 

ج-دیدگاه اسلامی (اصالت انسان)

تاریخ←بستر کمال یا انحطاط انسان

زمان ←فراهم شدن امکانات بیشتر برای صعود

آخر زمان ←نقطه عطف

 

 

-تحقیق و کسب علوم←صعود

تعالی روحی←غیر وابسته به زمان و مکان (فردی-اجتماعی)

جامه شناسی :

در شمار علوم اجتماعی و دارای گرایشهای تخصصی فراوانی است(.جامعه شناسی هنر)

رابطه فرد و جامعه :

الف- اصالت کامل با فرد است

جامه دارای وجود حقیقی نیست ،آنچه اصالت دارد افرادند و سرنوشت هر نفر مستقل از دیگری است.

ب- اصالت کامل با جامعه است

هر چه هست ،روح و وجدان و شعور جمعی است و وجدان و شعور فردی مظهری از شعور ووجدان جمعی است .

ج-اصالت فرد و جامعه

فرد و جامعه توامان دارای اصالتند.-وجود افراد در وجود جامعه حل شده نیست واصالت انفرادی هست.- افراد در جامعه هویت جدید می یابند که همان هویت جامعه است (جامعه هویت یگانه و مستقل ندارد).

-اسلام ، برای جامعه طبیعت و شخصیت و حیات مرگ وعصیان و طاعت قائل است اما فرد را درباب امکان سرپیچی از جامعه توانا دانسته و او را در جبر مطلق اجتماعی اسیر نمی دانند (ای اهل ایمان ،به شما بادخودتان ،هرگز گمراهی دیگران (بالاجبار)سبب گمراهی شما نمی شود).

سوال:شالوده تشکیل جوامع چیست؟

نژاد ؟ جغرافیا؟ طبقه اقتصادی ؟ زبان مشترک ؟ بینشها و اهداف و آرمان مشترک ؟

انسان شناسی

هویت پسینی یا هویت اولیه ← انسان موجودی آزاد سیال و شناور است.

هویت پیشینی یا هویت ثانویه ←انسان دارای گرایشهای خوب یا بد است.

فرو کاهش انسان به وجوه درونی (انفسی) یا وجوه بیرونی (آفاقی )

- فرو کاهش به وجوه بیرونی

انسان ← جامعه و طبقات اجتماعی      مارکسیسم

انسان ← تاریخ و زمان                   اگزیستانیالیسم

انسان ← طبیعت                          حکمت ذن

انسان ←فنامطلق                          حکمت بودیسم

-فرو کاهش به وجوه درونی (انفسی )

 انسان به ← عمل                        پراگماتیسم

انسان به ← تجربه                       آمپریسم

انسان به ← فکر/عقل                   راسیونالیسم

انسان به ← خلاقیت                     اگزیستانسیالیسم

انسان به ← خیال وعاطفه واحساس    روانکاوی

انسان در اسلام مانند نهال گلابی   نسبت به  درخت گلابی است

در حکمت صدرایی ← انسان نوع نیست بلکه انواع است .   صحبت از سفرهای چهارگانه و یافتن خود در هستی .

کاملترین تجلی اللهی /خلیفه الله / دارای صفات الهی

فلسفه ظهور انسان ← شناخت /عبادت / عشق به الله / خلق به دست الله /دمیدن روح الله در او/تعلیم اسماء الهی /قبول امانت الهی.

 

*****************************************************

زیبایی

-ظهور پدیده و دانشی به نام زیبایی شناختی در چند سده اخیر

-چیرگی معرفت شناسی به هستی شناسی و علم نوین زیبایی پژوهی در دو سده اخیر

-در میان اندیشمندان مسلمان همراه دیگر عناصرکه بدان وابسته است بررسی شده است نزد دانشمندان اسلامی بحث زیبایی جدا از سرچشمه و غایت و هدف آن نمی تواند در نظر گرفته شود و اساساٌ هیچ چیزی جدا از بستر و زمینه و تکیه گاه و مبدا و منشاء خود بررسی نمی شود.

رابطه زیبایی و معماری

-از مهمترین مقام و شان اثر معماری ←وجه هنری  

←روشن کردن شئون زیبایی برای بررسی و تحلیل آثار امری مهم و آشکاراست.

-زیبایی شناسی نمودار و برآ مده از ارزشهای فرهنگی فرهنگی و نشانگر سمت و سوی دگرگونی های فرهنگی و اجتماعی است و با مطالعه آن می توان مسیر فرهنگی جامعه را ارزیابی کرد.

-اگر ارزشهای زیبایی شناسانه دچار بحران شود کم کم همه ابعاد جامعه به سوی بحران حرکت می کند.

واژه شناسی زیبایی

زیبایی در دهخدا ←خوبی /نیکویی/حسن/جمال/زیور/لطیف/جمیل

 زیبایی در فرهنگ معین ←نظم و هماهنگی که همراه پاکی در شیء وجود دارد و عقل و تخیل و تمایلات عالی انسان را تحریک می کند و لذت و انبساط می آورد و آن امری نسبی است.

کتاب فرهنگ فلسفی ←در نظر فیلسوفان زیبایی صفتی است که در اشیاء مشاهده می شود و در درون انسان سرور و رضامندی ایجاد می کند.

زیبایی در فرهنگ غرب

الف:زیبایی چیست و چه ویژگیهایی دارد؟

پرسش از حقیقت زیبایی و پاسخ مکاتب گوناگون به پایه شناخت شناسی وجهان بینی خاص خود

-از کهن ترین دیدگاه ها ←یونان باستان

1-افلاطون  -زیبایی نمود یک حقیقت مطلق  -وجود اصل و حقیقت آنچه در این جهان پدیدار است درجهان دیگر  وپدیده های این جهان سایه ها و حقایقی ازلی  او آن حقیقتها را (ایده)می نامید که در فلسفه اسلامی به مثال ترجمه شد.

-از نظر افلاطون زیبایی عبارت است از هماهنگی اجزا با کل / از نظر او زیبایی با تناسب و در مقایسه با سرمشق مطالعه می شود اما در نقد آن ، شهید مطهری میگوید تناسب با چه شناخته می شود؟

-از دید افلاطون زیبایی اثری ذهنی نیست و برای دستیابی به آن سیر و سلوک لازم است.

ارسطو  

-زیبایی دستاورد هماهنگی و تناسب سازواری اجزاء در یک سامانه (سیستم)

-اجزاء لزوما وحدت یافته اند.

کانت

-زیبایی اساسا امری ذهنی است و به تصور و پندار ذهن درک کننده زیبایی مربوط می شود.

هر آنچه در مخاطب لذت ایجاد می کند وجلب توجه می نماید.

هگل

ویژگی خاص هماهنگی اجزاء طبیعت و یگانگی ساختاری آن که توسط ذهن درک و دریافت شده است (هگل خلاف کانت زیبایی را امری کاملا وابسته به ذهن نمی داند)

-پس از دید هگل زیبایی امری  عینی است / با این همه زیبایی ذهنی که دستاورد ذهن است والاتر است /پس در دید هگل زیبایی صفتی واقعی و عینی که دستاورد یگانگی (وحدت )اجزاء با کل است(دیدگاهی نزدیک به افلاطون) /تغیر هگل فراتر از تعریف افلاطون است.

هدف زیبایی

زیبایی از دید افلاطون هدفمند است و اگر کسی نداند که هدف آفریننده زیبایی چه بوده نمی تواند درباره درستی آن هم داوری کند.غایت زیبایی از دید او رسیدن به کمال مطلق است /آدمی با آفرینش زیبایی از زیبایی مطلق یاد می کند.

-کانت چون زیبایی را اساسا امری ذهنی می داند و آن را وابسته به ذهن درک کنند آن می شمرد طبیعتا هیچ هدف ویژه ای که همگانی باشد برای آن قائل نیست.

کانت –ویژگی اساس زیبایی ←لذت بخش بودن !

 

گونه های زیبایی

- افلاطون←  ظاهرا سه گونه زیبایی جدا از هم  -زیبایی مطلق /زیبایی طبیعی /زیبایی هنری

کانت ←  زیبایی طبیعی / زیبایی دست ساخت بشر است –زیبایی مصنوع حاصل و مولود طبیعت

هگل ← زیبایی طبیعی پایین تر از زیبایی هنری /باور بر زیبایی های حسی و عقلی / توجه عمیق به ماهیت زیبایی طبیعت

بنیادهای آفاقی زیبایی

-علت صوری (نظم و بی نظمی )

بیشترین بحث های زیبایی شناسی هنر معاصر به صورت زیبایی پرداخته است. ←دو حالت:

1-نظم : ایجاد تناسب و تقارن و تعادل در ترکیب بندی

2-بی نظمی : آزادی در ترکیب بندی و نفی تقارن و تعادل و تناسب در آن

←در یک تعریف فراگیر جایگاه هر یک از آنها مشخص شود

 زیبایی و علت مادی : طبیعت /تاریخ / انسان / معبود / وجود

-طبیعت : زیبایی طبیعت اولین و ساده ترین زیبایی مورد ادراک انسانها

-جامعه : هر جامعه ای به تدریج براساس شیوههای زندگی اش نظام زیبایی شناسی را پی می ریزد.

-انسان : زیبایی انسان از مهمترین سرچشمه زیبایی /در طول تاریخ زیبایی انسان را گاه تنها در بدن /گاه در دانش/گاه در اخلاق

-معبود :ویژگی های آرمانی معبود . آخرین مرحله ای که بسیاری از مکاتب و حکمت های شرقی زیبایی شناسی خود را به آن مستندکرده اند .در نظریه افلاطون (مثل) حالت آرمان همچون صفات و اسماء الهی دارند.

-وجود : فراگیرترین دیدگاه در مورد ماده زیبایی در نظریه اصالت وجود .در این دیدگاه همه مراتب بالا در موضوع وجود به وحدت می رسند و مراتب وجود مراتب زیبایی را ایجاد می کند.

در دیدگاه ملاصدرا ←ا... وجود مطلق ←ویژگیهای وجود هما ن ویزگیهای اللهی ← به این ترتیب تعریف زیبایی به هیچ وجه محدود نمی شود و تمامی تعریف های دیگر را در بر می گیرد .

بنیادهای انفسی زیبایی

علت فاعلی : استعدادهای نظری و عملی

علت فاعلی درک زیبایی ،انسان و استعدادهای اوست

-درک زیبایی توسط دو بخش از قوای نظری و عملی و جایگاهی بین آنها .قوای نظری به شناخت زیبایی می انجامد.

-برخی قوای انگیزش عملی به عنوان سرچشمه زیبایی و مهم تری آنها ←لذت /تعجب /ابهام /دلهره /نشاط و شادی

علت غایی :کمال و لذت

زیبایی می تواند سلسله مراتبی از غایات را داشته باشد و نهایی ترین غایات را دارد که نهایی ترین غایت آن در غالب مکاتب باز به انسان باز می گردد. در حالی که در حکمت اسلامی باطن و عمق زیبایی ها انسان به زیبایی الهی می رسد.

هدف زیبایی در دو دسته اصلی :1 زیبایی در صدر تعالی انسان به حوزه الوهیت←انسان در خدمت زیبایی( زیبایی اصیل و پیشینی) 2زیبایی در صدر تامین لذائذ و بهره های انسان ← زیبایی در خدمت انسان ( زیبایی اعتباری و پسینی)

دیدگاه عین گرا و ذهن گرا

-زیبایی چیزی بیرونی و صفتی واقعی برای چیزهای دیگر یا چیزی درونی و ذهنی (عین گرایی و ذهن گرایی در زیبایی )

-رویکرد عین گرا یا همان آفاقی /توجه به وجه بیرونی زیبایی

-رویکرد ذهن گرا یا همان انفسی /توجه به وجه درونی زیبایی

-به باور ما دریافت و درک زیبایی یک کنش میان این دو سو است .

-به باور ما یک تعریف کامل باید به هر دو سو توجه کافی نماید.

 

 

دیدگاه بیرونی و دیدگاه درونی

-نگاه از بیرون و نگاه از درون

- در نگاه از بیرون آنقدر از یک پدیده دور شود که در زاویه نگاه بگنجد

- ما هرچه به پدیده ای نزدیکتر شویم کمتر می توانیم همه وجوه آنرا ببینیم.

-آگاهی ای که در نگاه از بیرون به آن دست می یابیم معمولا از جنس علم حصولی و دستاورد تجزیه و تحلیل ذهنی و مقایسه آگاهیهای تازه با آگاهی های پیشین ذهن

-آگاهی که در نگاه از درون به دست می آید معمولا از جنس علم حضوری است.

-نگاه از بیرون /برخی زیبایی را به پایه همین رابطه ها تعریف می کند مثلا در رابطه لذت و سود و...

-دو نگاه بیرونی و درونی می توانند مکمل هم باشند و به یکدیگر یاری رسانند .

-در رویکرد افراطی نگاه از بیرون می تواند به نگاه ظاهر و کالبد صرف بیانجامد و گونه ای از دستی به دست ما دهد که همه (صورت)است و از (معنا) تهی شده است.

دیدگاه پسینی / دیدگاه پیشینی

-در زیبایی شناسی پسینی خواسته ها و آرزوهای انسان واصل می شود و تعریف و معیارهای زیبایی بر پایه آنها ارائه میگردد.

-در زیبایی شناسی پیشینی تعریف و معیارهای زیبایی از پیش روشن است و اثر زیبا آن است که چنان ویژگی هایی را داشته باشد.

1-پسینی – توصیفی است – چون ما آن را می خواهیم پس زیبا خوب است – قوه ادراک آن: احساس خام (غریزه)  مثال : زیبایی شناسی پست مدرن

2-پیشینی –ایجابی است –چون زیبا وخوب است پس باید آن را بخواهیم – قوه ادراک:احساس پرورده شده(سلیقه) مثال : زیبا شناسی مدرن

3-زیبایی شناسی فراگیر-توصیفی/ایجابی – آنچه می خواهیم زیبایی اولیه است و آنچه باید بخواهیم زیبایی ثانویه است . -قوه ادراک : کنترل غریزه و رشد سلیقه . مثال : هنرهای استعلایی

 درادامه: در رویکرد نخست زیبایی واقعیتی جا از ماست و با شناخت هستی آن را می یابیم ولی در رویکرد دوم زیبایی چیزی است وابسته به درک و شناخت ما از هستی.

دیدگاه شناخت شناسانه/ دیدگاه هستی شناسانه

-در طول تاریخ دو دیدگاه مطرح بوده نخست شالوده زیبایی شناسی در هستی شناسی و جهان بینی و در رویکرد دوم شالوده آن در معرفت شناسی است.     که یکی از تفاوتهای بنیادین میان تفکر فلسفی معاصر غرب با فلسفه دوران اسلامی در همین موضوع است.

-در رویکرد هستی شناسانه پرسیده می شود که چه چیزی زیباست ؟

-در رویکرد معرفت شناسانه پرسیده می شود که زیبایی چگونه چیزی است؟

زیبایی شناسی در فرهنگ اسلامی

شاید دانش جداگانه ای تحت نام زیبایی شناسی پدیدار نشده باشد و اشارات ضمنی باشد نه مستقل.

اخلاق ←جایگاه مهم در فلسفه هنر اسلامی

در فرهنگ اسلامی ← این دانش ماهیت ظاهری و تجربی ندارد بلکه لایه های عمیق تر آن برتر و غنی تر و لذت بخشتر است

-سیر درونی + راه کسب بیرونی = تاکید اسلام

دیدگاه اندیشمندان مسلمان

-ابن هیثم

 (قرن 5و4 هجری ) نزد غربیان بیشتر شهرت دارد / کتاب المناظر از اوست .

زیبایی ←تعامل پیچیده میان 22 عامل شامل نور-رنگ-فاصله-کمان-شکل-اندازه-تداوم-تعداد-حرکت-سکون و.....

تاکید بر نور رنگ و تناسب دارد که باز از آن میان ، نور را مهمترین میداند.

غزالی

کتاب احیاءالعلوم از اوست. می گوید : بدان کسی که به بهایم نزدیک است و راه جز به احساس چشم نداده باشد نیک را نمی داندجز آنکه روی سرخ و سپیید و اعضا متناسب بود وهرچه شکل و لون ندارند ممکن نبود که نیکو بود و (غزالی گوید: ) این خطاست.

-حسن هر چیزی در این است که کمال سزاوار و ممکن فرد را دارا باشد.

-جمال ، دو ، است ←ظاهر و باطن / پیدا و نا پیدا

-هیچ چیز تو را خوش نیاید تا از آن آگاهی نیابی و آگاه بودن از چیزها به حواس و عقل بود.

-لذتی که از حواس پنج گانه می آید ، میان انسان و حیوان مشترک است ولی لذتی دیگر هست که خاص آدمی است.

فارابی

-خود دستی در هنر داشته و مطلع از موسیقی بود – کتاب (الموسیقی الکبیر) از اوست

 –موسیقی سه مرتبه دارد  نشاط انگیز / دلنشین / خیال انگیز ( که افقهای جدید بروی انسان می گشاید )

سهروردی

-از مهمترین نکات در جمال شناسی سهروردی  اشاره به عالم مثال است ←همچون افلاطون

ملاصدرا

-زیبایی شناسی چهار محله ای /سیری پویا

-سلوکی چهار مرحله ای /چهار سفر    

 -سفر نخست :سفر از خلق به سوی حق  / از کسرت به وحدت  در پایان این سفر دیگر زشتی وجود ندارد و همه زیبایی است .

-سفر دوم :از حق به سوی حق و با حق طی مراتب وجود و ادراک مراتب برتر / سفر در درون مراتب زیبایی

-سفر سوم :سفر از حق له سوی خلق و با حق    / بازگشت به طبیعت  /درون او چشمه جوشانی است که حقایق را از باطن به ظاهر واز ملکوت به ناسوت می آورد.

سفر چهارم :سفر در خلق به سوی خلق و با حق /مرحله تربیتی هنرمند/پرورش انسانها توسط هنرمند / رسالت پیامبرگونه/زیبا یابرتر

 

 

 

شوان

-تجلی بهجت و حقیقت الهی در زیبایی

-پدیدار شدن زیبایی و در پس آن کمال مشروط به پدید آوردن توازن و تعادل میان نظم و سامان در اجزای اثر هنری و در بر داشتن رمز و راز.

علامه جعفری

-دو سرچشمه بیرونی و درونی در پدیدار شدن زیبایی ، یکی واقعیت بیرونی و دیگری محتوای ذهنی دریافت کننده ودرک کننده زیبایی است.

-دو مرتبه زیبایی تفکیک شده 1زیبایی فی نفسه (برای خود ) 2زیبایی لغیره (برای دیگران )

- مکتب واقع گرایی (رنالیسم)با اصالت دادن به زیبایی فی نفسه و مکتب ذهن گرایی با اصالت دادن به زیبایی لغیره به مسیر انحراف افتاده اند.

علامه مطهری

- یکی از گرایشهای مهم در نهاد انسان ، گرایش به زیبایی است.

- هنر و علم و زیبایی خودشان هدفند یا در خدمت زندگی اند؟(هر دو)

- زیبایی در چهار رده حسی ،خیالی،عقلی و قلبی اثرگذار و قابل درک است.

- مهمترین عوامل تاثیر گذار در شدت قوه زیبایی شناسی حقیقی را طهارت روح  ، تقوا ،ریاضت صحیح از خواسته های مادی وعبارت است.

- مطهری با استناد به بوعلی و خواجه نصیر ، زیبایی را وابسته به حکمت عملی زندگی انسان میداند.

- ابتکار و نوآوری ← نیاز فطری

جمع بندی

- مبحث زیبایی شناسی در سایه مباحث معبود شناسی و هستی شناسی است

- آنچه که مبانی نظری هنرمند را در سیر آفرینش هنری اش شکل میدهد ، علم حضوری ،شهودی و درونی اش است .

- درون هنرمند باید زیبا باشد و البته با توجه به راه کسب بیرونی.

- اگر زیبایی از ماهیت شیء دانسته شود آنگاه پایگاه آن بر کثرت گذارده شده است ولی اگر زیبایی از جنس وجود دانسته شود  آنگاه دگرگونی پذیر نیست.

- البته حکیمان نازل به اصالت ماهیت ،هرگز به اصالت زیبایی ظاهری و نفی زیبایی باطنی حکم نمی کنند /تفکیک این دو سطح از زیبایی و اعتباری دانستن زیبایی ظاهری / کثرت در عالم حقیقی دلیل ناشی از آفرینش باریتعالی است.

- هر دو گروه به یک هستی نگاه می کنند و یکی از بالا به پایین (از وحدت به کثرت )می بینند ودیگری از پایین به بالا (از کثرت به وحدت )

-ملاصدرا در حین اینکه اصالت را به وجود داده این دوگانگی را دریک حرکت پویا جمع کرده است .

-مهم ترین دسته بندی عارفان اسلامی دو دسته عارفان هشیار (انسان کامل یا تکمیل یافته )و سرمست است و سرمستی و هوشیاری جدایی ناپذیر است در حالی که شاید برخی شیوه سرمستانه را برگزیند مانند مولانا و برخی شیوه بیان هوشیارانه را چون حافظ .

 

 

 

 

هنر در معماری

واژه شناسی:

اصل و ریشه واژه هنر ← سونَر یا سونَره (سانسکریت )

در زبان اوستایی ←هونَر یا هونَره

هو و سو به معنای نیک و نر و نره یعنی مرد و زن

در کتاب اوستا ←هنر ( نیک مردی )←صفت اهورامزدا

در یونان باستان ← هنر از واژه تِخنِه (فن و هنر)

تعریف هنر

برای تعریف جامع از هنر ابتدا لازم است رابطه اثر هنری را با  هنرمند و ایده های زیبایی شناسانه او بررسی نماییم.

ایده های زیبایی شناسانه هنرمند ← سبک و شیوه هنری هنرمند ← اثر هنری

اثرهنری:تابع شیوه عملی هنرمند و شیوه عملی او تابع ایدههای زیبایی شناسانه اوست (نقش 2درس مهم انسان طبیعت و مبانی نظری )

تعریف هنر وابسته به تعریف زیبایی است.

در تعریف هنر ممدوح می توان گفت :هنر ممدوح تجلی انواع زیبایی ها و صفات حسن است در فرآیندهای طبیعی و مصنوعی متناسب با نیازهای انسان و در جهت کمال آنها .

هنر مزموم: تجلی نا مناسب زیبایی های حسی و غریزه است در فرآیندهای مصنوعی و در جهت هبوط انسانها.

افلاطون و بحران در عرصه هنر :وی به دلایلی برخی را که نام هنرمند به خود دادند را به آرمان شهر خویش راه نمیدهد (شاعران اهل غلوء خیال باف و توهم گرا )

به دلایلی چون این که : بی دانش اند / ایجاد تشویش و رخوت می کنند / مخاطب را افسون می کنند / چهره الهی را خراب میکنند / برای تعلیم و تربیت مضرند.

 می گویند آنان :خوب وبد را تشخیص نمی دهند / آنچه می گویند نمی شناسند / نسبت به قوانین بی توجه اند / فقط شور و احساس را تحریک می کنند / بی عدالتی را رواج می دهند.

دلایل مرگ هنر در حوزه جدید از نگاه دانشمندان

هگل←ناتوانی در ارضای نیاز والای روح←هنربه عنوان والاترین راه که حقیقت در آن هستی خودرابه دست می آورد اعتبار ندارد.

هایدگر←جدایی از حقیقت هستی←مدرنیته با نفی تاریخ وفراموشی حقیقت از ساختن جدا شد و اعتباری خود بنیاد پیدا کرد.

مارکوزه←پسینی شدن و نفی آرمانهای متعالی در هنر ←تمدن ما قلمرو آرمانها را به زندگی روزمره تبدیل کرده و وظیفه اصلی هنر به عنوا ن آرمان ساز نادیده گرفته شده است.

ویتگنشتاین←فقدان آرمانهای ستودنی و ماندگار←هنرومعماری چیزی را ماندگار و ستایش می کند/از این رو جایی که چیزی برای ستایش وجود ندارد معماری و هنر هم نمی توانند وجود داشته باشند.

بحران هنر و معماری از دید تحلیل گران

پلاسما

1-نقش منفی رسانه ها در ایجاد اهداف کاذب

2-اصالت یافتن کارفرما و مدهای اجتماعی

3-فراموشی ابعاد هنری معماری

4-فراموشی ماهیت معنوی معماری

فریتهوف شوان

1-از بین رفتن تفاوت بین هنرها

2-افراط در خلاقیت خیالی و بی توجهی به مهارت

3-افراط در نوگرایی

4-آزاد شدن هنر از هر قید و معنا

5-تاکید بر مهم و غیرقابل فهم بودن هنر

رابطه هنر و معماری

پلاسما می گوید : معماری به واقعیت عملی و اجتماعی ساختمان سازی گره خورده است .معماری ، ساختمان سازی نیست ، معماری از همان عناصر معنوی و والایی که در شعرو موسیقی و نقاشی و ادبیات وجود دارد تشکیل شده است . معماری باید مفاهیم فراموش شده  امنیت و خانه / آرامش و دلهره / سفر و امید /را بار دیگر زنده کند.

تعریف هنر و مهمترین دیدگاهها

-نظریه بازنمایی (تقلید) که سرچشمه را بیرون از هنرمند می داند و نقش هنرمند را همچون آینه ای می دانند که بازتاب دهنده هنر از سرچشمه آن است نظریه ای که شکل بیرونی و عینی (آبژکتیو) به سرچشمه هنر می دهد . تعریفی که منسوب به افلاطون و ارسطو است .افلاطون می گوید هنر سایه ی حقیقت است .حقیقت عالم غیب و مثال است و هنرمند تصویر این عالم را به ما نشان می دهد.

نظریه بازنمایی در شکل افراطی خود :

در هنر رئالیستی و ناتورالیستی مطرح است . رویکرد انتزاعی تر دیدگاه هگل درباره هنر است به گفته هگل فلسفه و دین و هنر سه حلقه از روح مطلق زمان اند.هگل معتقد است در هنر (ساختن) یعنی آفریدن مهم است و نه بیان چیزی که پیشتر وجود داشته است.و تمایز هنر با دین و فلسفه همین است.

دیدگاه فرانمایی

سرچشمه هنر را در درون هنرمند معرفی می کند و هنرمند را شخصی می داند که حالات و ویژگی هایی را در درون خود کشف کرده و آن را به دیگران منتقل می کند ،این نظریه بیشتر بیشتر شکلی ذهنی (سوبژکتیو)دارد.

-این نظریه ارزیابی آثار هنری را دچار نسبی گرایی می کند .از این رو به آن خرده گرفته شده است.

دیدگاه و نظریه حقیقت:

تعریف هایدگراز هنر چنین است : به قرار آوردن حقیقت در اثر هنری

-اثر هنری موجب می شود تا هنرمند تعین یابد هنرمند سرچشمه اثر هنری و اثر هنری سرچشمه هنرمند است وهنرمند و اثرهنری ازطریق چیز سومی است که تحقق دارند که همان هنر است ،در دیدگاه هایدگر شالوده هندسه آنها (حقیقت) است. –اثر هنری وجود موجود را مفتوح می سازد پرده حجاب را کنار می زند و حقیقت وجود را به حضور می آورد.          

–اندیشمندان مسلمان هم به هنرو حقیقت پرداخته اند . آنها بیشتر به شناخت حقیقت و یا بیان حقیقت تاکید نموده اند . در این دیدگاه هنر، بابی از ابواب معرفت است مثل فلسفه و علم و نوعی سازندگی توام با زیبایی /وسیله نفوذ به معنویت و حقیقت هنری که در جستجوی حقیقت نباشد زیبا نیست بنابراین هنر نیست.

تولستوی می گوید : کار هنر این است ،آنچه که ممکن است در قالب استدلال و تعقل نا مفهوم و دور از دسترس همه مردم قرار دهد ،معمولا وقتی انسان تاثری را که حقیقتا هنری است می گیرد تصور می کند که ایده حالت را قبلا در خود احساس می کرده اما از بیان آن عاجز بوده است .وی می گوید : هنر برای سیر به سوی سعادت فرد و جامعه انسانی است . برای حیات بشراست.

هدف) : پالایش روح

نظارت شدیدی که افلاطون ( الگوی غرب ! ) به هنر اعما ل می کند ناشی از توجه او به هنر است .هنر و هدف بسترسازی برای تربیت جوانان جامعه ،پس هنرمندانی که در این مسیر نیستند را از آرمان شهر خود بیرون می داند .(حادثه تیراندازی اخیر در سالن سینما – آمریکا : نتیجه هنر هالیوودی ! ).                                                                                                      

 آری انسان عین تعهد است و هنرمند نیز به مشابه جلوه انسان نمی تواند از تعهد فارغ باشد.

دکتر شریعتی : هنر تجلی قدرت آفریدگاری انسان در جبران و تزیین و ادامه هستی است .

پروفسر نصر : از آنجا که غایت زندگی انسان چیزی جز معرفت و قرب الهی نیست هدف هنر را هم باید در همین محدوده جستجو کرد.

علامه جعفری:وضع مطلوب ،حیات معقول است ،تکاپویی آگاهانه که شخصیت انسان رابطه این تکاپوست/هنر پیشرو،دقیقا در ارتباط با این نوع حیات است که معنی پیدا می کند.

سرچشمه هنر

1-سرچشمه زمانمند

در این دیدگاه ارزشها و اعتبارات جامعه و فرهنگ "سرچشمه هنر است.دانشمندانی که تکامل فرهنگی را وابسته به گسترش ارتباطات و اطلاعات و پیشرفت دانش و فناوری می دانند این دید را دارند.

-اعتبارسازی پایه رشد تمدن انسانی است و اعتبارسازی پایه رشد تمدن انسانی است و اعتبارسازی در حوزههای گوناگون اتفاق می افتد که مهم ترین آنها حوزه هنر است .نتیجه←انسان و جامعه هنرمندتر;متمدن تر است .

تمدن هم با عنصر اعتبارسازی سرچشمه هنر بعدی می شود ،بدین ترتیب هنر با فرهنگ و تمدن زمانه خود رابطه ای دوسویه دارد و با آن داد و ستد می کند.

2-سرچشمه فرازمان

در این دیدگاه هنر از الهامات فرازمان و از معبود و روح و ملکوت و طبیعت وانسان و...سرچشمه می گیرد/ در این دیدگاه تکامل فرهنگ و جامعه وابسته به تکامل انسان است .درد غربت و اسارت روح در این عالم و شرق ارتباط و انس با حوزه مجرد وجود و الهامات و مکاشفاتی را فراهم می کند که سرچشمه اصلی هنر است.

دکتر مهدی حجت : هنر را زاییده درد درونی هنرمند می دانم  یعنی افرادی شروع می کنند به درک مفاهیم پنهان که آن مفاهیم چنان در آنها غلیان داشته باشد که به سوی گفتن راهی جدید ،از اینجا کم کم هنر شروع می شود.    نتیجه←مایه اصلی آفرینش هنر ← درد درونی هنرمند است.

سید مرتضی آوینی : هنر نوحه انسان از فراق است ، زبان قربت بنی آدم است در فرقت دارالقرار و از همین روی همه با آن انس دارند ،هنر زبان  بی زبانی و زبان همزبانی است .غربت آدمی که با خطاب (اهبطوا)از دریای جوار بدین کرانه تشنه فرو افتاده تا تشنگی عشق را دریابد .

3-سرچشمه های فراگیر

در این دیدگاه به دانش فرازمان و تکامل پذیر برخاسته از وحی و سنت نبوی توجه می شود گسترده ترین مباحث در این زمینه را می توان در میان اندیشه های سنت گرایان چون بورکهارت و شوان و نصر یافت.

پروفسر نصر منشا هنر اسلامی و سرشت نیروها و اصول آن را در جهان بینی اسلامی و روحی اسلامی می یابد و ارتباط ارگانیک میان هنر و پرستش اسلامی و میان تفکر و تعمق درباره ا... و سرشت تفکر این هنر / رابطه علی میان وحی و هنر اسلامی

نصر ← هنر اسلامی چون از وجه باطنی اسلام ناشی می شود انسان را به خلوت درونی الهام الهی رهنمون می گرداند ،هنر اسلامی از نظر پیدایش ثمره روحانیت اسلامی و از نظر شناخت مبدا یا بازگشت به آن نوعی یاوره مکمل و حامی حیات معنوی است.

-به عبارتی هنر اسلامی علم و حکمتی است که باید آن را در میان قرآن و سنت نبوی جستجو کرد .

گونه های هنر

دو گونه اصل : هنر قدسی / هنر آزاد   از هنر دینی هم یاد شده که البته می تواند جزء هنر قدسی باشد و همچنین اشاره شد به: - هنر شیطانی

از آنجا که هنر قدسی ناشی از القائات الهی دانسته شده ، در برابر آن هنرشیطانی ناشی از القاءشیطان معرفی شده است. (شیاطین به دوستانشان وحی می کنند تا فتنه و جدال به پا کنند.انعام121)

شیطان با استفاده از تزئین انسان را در عالم صورت و غریزه محدود می کند و نمی گذارد که انسان به زیبایی های روحی برسد [رب بما اغوبتنی لازینن لهم ما فی الارض و لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلّصین ]

-نکته مهم اینجاست که این دوگانگی در هنر اصالت ندارد چون شیطان ،وجودی هم عرض رحمان ندارد ،شیطان تنها حقیقت را به شکلی که مطلوب لذت های نفسانی باشد تغییر شکل می دهد.

-انسان به میزانی که صفات الهی (حسن ها و زیباییها)را درکار خود متجلی سازد هنر او قدسی و به میزانی که صفات شیطانی را در اثر متجلی سازد هنر او شیطانی است.

هنر قدسی

پروفسور نصر :زیبایی بخشیدن به ماده ، زدودن کدورت آن و تبدیل آن به مظهری از مراتب برتر هستی که هدف هنر قدسی و فی الواقع هنر سنتی می باشد / مستلزم سنت روحانی زنده و پویایی است / تا تصور عالم معقول را میسر سازد و راه را برای شناخت سِرِ درونی نماد یا سمبل هموارنماید.

مهمترین معیارهای هنر قدسی

1-توجه به طبیعت ذاتی اشیاء (نه ویژگیهای عَرَضی)

2-توجه به سلسله مراتب هستی (وجود)

3-توجه به محوریت انسان در عالم و ارتباط او با خدا

4-توجه به قوانین حاکم در نظام هستی

5-توجه به قوانین حکیمانه رمزپردازی (ظهور مراتب برتر در مراتب پائین تر )

6-توجه به عمل و کارکرد درمعنای جامع آن

7-توجه به فایده سود در معنای جامع آن

-مهمترین الگوی مادی هنر قدسی ،مخلوقات الهی هستند .

-مهمترین الگوی معنوی آن ،صفات الهی و قداست آن وابسته به ظهور قداست الهی.

- درآیه 18 سوره حشر ، چگونگی به وجود آمدن خلقت (هنر الهی) و سلسله مراتب تزل آفرینش تا مرحله صورت[هوا... الخالق البار، المصور له اسماءالحسنی]←شش مرتبه تزل از غیبت مطلق تا آثار پدیدآمده در هستی توصیف شده است.

1-هو: مرتبه ذات نامتعین الهی که تنها با ضمیر مبهم می توان به آن اشاره کرد،غیب مطلق

2-الله : مرتبه صفات و ویژگیها ، اولین مرتبه تعین الهی

3-خالق : مرتبه فعل که به واسطه آن هستی از درون نیستی شکل می گیرد.

4-بار : مرتبه فعل ،هستی متعین می شود و ویژگی خاص هر موجود تعریف می شود.

5-مصور : مرتبه فعل ،صورت و شکل متناسب برای هر موجود ایجاد می شود.

6- له اسماءالحسنی: مرتبه بازگشت از کثرت به وحدت

رابطه هنرمند ، اثر هنری و مخاطب

الف : نبود رابطه میان هنرمند ، اثر هنری و مخاطب

-این دیدگاه چیره بر هنر معاصر است ،هنرمند و اثر هنری مرده اند و مخاطب است که اثر را زنده می کند.

-فمنیست ها (نقش جنسیت در معنای اثر)و برخی مارکسیست ها و اندیشمندان مدرن چنین باوری دارند .

-شالوده شکنان (دیکانس ها)نیز معنای نهایی متن یا اثر را روحی کنند /فراخوانی به جهانی مبهم و ناروشن.

ب :ارتباط میان هنرمند، اثرهنری و مخاطب

به پایه این دیدگاه فهم اثر ارتباطی به موقعیت تاریخی آن ندارد و چگونگی ارتباط در یک سطح فرا تاریخی انجام می شود یعنی در درک شاهنامه یا تابلویی از رافائل هیچ فرقی میان ما و هم عصران خود آنها نیست . در حالیکه به اعتقاد علامه  جعفری هنر در هر دوره باید به دنبال زبان جدید باشد و این کاملا متفاوت با ارزش گذاری محتوایی آن است.

پ : همراهی نسبی میان هنرمند ،اثر هنری و مخاطب

آثارهنری که در عالم ماده و طبیعت تحقق می پذیرند هرگز نمی توانند مفاهیم عقلانی و مشاهدات و ادراکات عرفانی هنرمندرا که از مراتب عالی تر وجود او منشاء یافته اند مستقیماٌ بیان نموده و به ظهور رسانند بلکه صورتها می توانند حداکثر به صورت آیه ای و رمزگونه و تمثیلی ،مفاهیم ،مفاهیم را برای مخاطب راز آشنا متجلی نموده و واسطه ذکر و یادآوری شوند .

-دیدگاه انسان شناسی اسلام ، جمع میان دو دیدگاه :

1-همراهی کامل در هستی شناسی هنرمند و مخاطب هستی شناسی و انسان شناسی(حکمت نظری) /حوزه مباحث عقلی و فلسفی است/ گزاره های این حوزه فارغ از زمان ومکان و فارغ از اراده وخواست و یا تشخیص و فهم انسان یا درست هستند یا نادرست/و پذیرش یا عدم پذیرش انسانها تفاوتی در درستی یا نادرستی آنها ندارد.

2-نسبی بودن شرایط هنرمند و مخاطب

شیوه های زندگی هنرمند و مخاطب (حکمت عملی) مربوط به حوزه مسائل اخلاقی و بایدها و نبایدهای احکام می باشد از آنجا که این اصول مبتنی بر اراده و عمل انسان است که باید در مجموع شرایط زمانی و مکانی تحقق پذیرد.داوری در این حوزه و درک مستقل هنرمند و مخاطب مبتنی بر   الف: اصول ثابت چندگانه (حلال و حرام)     ب:شرایط فردی و اجتماعی هنرمند و مخاطب است.

3-رابطه هنرمند با اثرهنری

-شرایط فطری هنرمند سرچشمه پایان ناپذیری است که او و اثر او را به سمت حقایق جاودان هدایت می کند.

-شرایط کسبی هنرمند واقعیاتی است که او و اثر او برخوردار از تشخص فردی و وابستگی ها می نماید.

4-رابطه مخاطب با اثر هنری

مخاطب نیز در دو حوزه :

-شرایط کسبی و بیرونی مخاطب که در نوع رابطه و درک مخاطب از اثر هنری اثر می گذارد و تفسیرها و برداشتها ی او را شکل می دهد.

-شرایط فطری و درونی مخاطب در صورتی که از قوه به فعل تحقق یافته باشد و بتواند در ادراکات خود را تعدیل نماید و بتواند در اثر هنری رمز گشایی نماید.

5-تعهد و مسئولیت هنرمندان

انواع دیدگاهها

الف:هنرمندان نسبت به کلیه اصول نظری و مصادیق کالبدی مطلقاً آزادند (دیدگاه لیبرالیسم و سکولاریسم)

ب-هنرمندان نسبت به هر اصل نظری و حتی کالبدی مطلقاً مقید و مسئولند.

پ-هنرمندان نسبت به شناخت قوانین موجود در هستی ،متعهد ودر خلق اثر آزاداند اما نسبت به تاثیر آثار خود مسئول می باشند.

(حق گرایی)در نظر                       (عدل گرایی)در عمل

منشاء الهام هنرمندان

1نفس گیاهی ←ریشه فیزیکی یا زیستی ←منشاءهنرهای طبیعت گرا (فورمالیستی وناتورالیستی)←هنر خنثی

2نفس حیوانی←لذتها و اندوههای غریزی-حیوان←منشاءآثاری با گرایشهایی از غرایز حیوانی←هنر مذموم

3نفس عقلانی←حکمت ونزاهت/داوری خیروشر/گرایش به خیر وزیبایی←منشاء انواع هنرهای عقلانی و منطقی به نسبت معرفت و تعهد هنرمند←هنرهای منطقی و روحانی

4نفس روحانی←رضایت و کرامت/رضایت متقابل خالق ومخلوق/خیر و زیبایی←منشاء انواع هنرهای معنوی و روحانی به نسبت سیر و سلوک و خودسازی هنرمند←هنرهای منطقی وروحانی

معماری  برای چه ؟پرسش بنیادی  

پرسشی که :  که همواره زنده بوده و هست

-علت فاعلی معماری ،معماری که معماری دستاورد کار ذهنی و عملی هنرمندی اوست.

-هر اثر معماری شامل دو بخش :  پر و تهی! کالبد و فضا

فضا

-از مفاهیم بنیادی در معماری است

-در فرهنگ معین ←مکان وسیع ،زمین فراخ

-فضای معماران و فضای فلاسفه بیشتر مشترک لفظی است تا معنوی

-به تعبیر معماران فضا یک پدیده خارجی است نه مفهوم ذهنی (شاعران ،.....)

-به تعبیر معماران فضا همان مکان و جای تهی برای حضور یا عبور انسان است که گویا شیمی دانان درباره گازهای تشکیل دهنده آن ،فیلسوفان درباره متناهی یا نا متناهی بودن آن ،فیزیک دانان درباره ذرات معلق در آن سخن می گویند و شاعران در وصف آن شعر می سرایند اما معماران آن را شکل می دهند و می سازند و محصورش می کنند.

 

چند مقصود احتمالی از کاربرد واژه فضا

1-فضا یعنی اتاق ،تالار و حیاط و میدان و پارک

2-فضا یعنی مجموعه ای که خصوصیتی مشترک دارند (فضای باز، فضای بسته )

3-فضا یعنی کیفیت معماری و تاثیر آن بر انسان (فضای دلباز ، ففضای دلگیر )

نگاهی به دیدگاه ها درباره فضا

الف-دیدگاهی که (فضای خالی) را مبنای تعریف خود قرار می دهد و فضا را ظرف یا چهارچوبی می داند که اشیا درون آن هستند و رویدادها درون آن رخ می دهند (افلاطون ،دکارت ،نیوتن و....)

ب-دیدگاهی که شأن و جایگاهی برای فضای خالی قائل نیست و فقط توده ،عناصر عینی و مادی را مبنای تعریف خود قرار داده است. اینجا فضا در رتبه و جایگاهی بعد از مادیت جهان دارد.(نگاه اندیشمندان جدید و ریشه در نگاه ارسطو)

چنانچه گروتر می گوید :در زبان یونانیان باستان واژه ای برای فضا وجود نداشت .آنها به جای فضا از لفظ (مابین)استفاده می کردند ،عناصر به وجود آورنده فضا به مراتب مهم تر از خود فضا بوده اند.

از سویی دیگر برخی چون ادمونه بیکن معتقداند که : فضا می تواند خود ویژگی  های بسیار بارزی پیدا کند ،برای همین گاه سرزمین ها و تپه هایی را مقدس می شمردند و....

در نهایت :دو دیدگاه بنیادی چنین می باشد الف:دیدگاه  برتری فضا بر کالبد ب- دیدگاه برتری کالبد بر فضا

نگاهی به سیر تحول نگرش به فضا

دوره اول –معماری به صورت مجسمه بوده نقش فضای داخلی ،نقش ثانویه و میزان توجهی به آن نمی شود.

دوره دوم –معماری تبدیل به فضاسازی می شود ،برای کاربردهای گوناگون فضاهای گوناگون پیش بینی می شود .فضای داخلی فعالتر شده و نقش اول را به عهده می گیرد.

دوره سوم –فضا در قرون جدید دیگر محفظه ای محصور و بسته نیست بلکه به یک حوزه و پهنه تبدیل می شود رابطه بین فضای داخل و خارج متحول می گردد(.فضای نیمه باز در قرن 20 پیدا شد.)

-پیتر کالینز درباره اهمیت فضا در معماری مدرن می گوید :تمامی آنچه که به سه گانه و ویترویوسی اضافه شده است این است که فضا یک کیفیت معمارانه مثبت است و این ، جان کلام معماری مدرن است.

-در اواخر سده بیستم پدیده های دیگری در کنار مباحث قرار گرفت :یکی گسترش دانش الکترونیک و به دنبال آن ایجاد سامانه (سیستم)های اطلاعاتی و رایانه ای و دیگری کاربرد و کمک آن ها برای شبیه سازی و طراحی و ایجاد فضاهای مجازی است.

- در سالهای اخیر بیانهای متفاوت و گاه ناقصی نیز جریان پیدا نموده است چنانچه در یک نمونه فضا به مشابه یک شیء نامرئی یا مجازی تعریف شده است ، اینجا اشاره می شود :

فضا مدلی ساختاری است که به صورت همزمان دارای ابعاد فیزیکی و متافیزیکی است ...

فضا یا مدل ساختاری ، ابداع رابطه ای است غیرممکن میان پدیده ها،قضاوت پذیر است و معیار آن سرعت است (نمونه:رویکرد آیزمن ) اینجا ، هرچه پیش می روید به چیزی نمی رسید و نقطه گریز ندارند.

-وحدت گریزی و عدم آرامش و سکون ویژگی بارز و مشخص چنین برداشتهایی از فضا است.←نگاه غیر علمی ، مبهم ، ادعای استقلال معماری از دیگر دانش ها ،نگرانی چنین نگاه هایی است .آمدن معماری از عمق به سطح !جدایی از فلسفه و حکمت

گونه های فضا

گروتر ←فضای ریاضی و فضای ادراکی ←با ویژگی های کمی ←تمام نقاط در یک درجه از اهمیت .

-در فضای ادراکی تمام عناصر با یکدیگر در ارتباط اند و وابسته به شخص ناظر هستند.

-فضای ریاضی و اندازه آن تابع زمان نیستند اما فضای ادراکی شب و روز با هم متفاوت هستند .

-در فضای ریاضی اختلافی میان فضاهای عمومی و خصوصی نیست.

سه رویکرد در تعریف فضای معماری

1-فضای وابسته به انسان (فضای ادراکی)

ویژگی : نسبی ،غیرهمگن ، تابع زمان ،قطبی ← فلسفه :هایدگر ←روانشناسی : پیازه ← جامع شناسی : بشلار ← معماری :شولتز

2-فضای غیر وابسته به انسان (فضای ریاضی، دکارتی –اقلیدسی )

ویژگی :مطلق ، همگن ،بدون ارتباط با زمان ،همسان و بی محور ، غیر قطبی ←زبان فلسفی کلاسیک:افلاطون ،اقلیدس ←زبان فلسفی مدرن : دکارت ←زبان فیزیک : نیوتن ← معماری : میس وندروهه ، والتر گروپیوس

3-فضای غیر وابسته به انسان (فضای ریاضی،غیر دکارتی –غیراقلیدسی )

ویژگی:نسبی ، چندقطبی ،محوری ، غیر همگن ←زبان فلسفی کلاسیک:ارسطو ←زبان فلسفی مدرن :کانت ←زبان فیزیک : انیشتن ،هایزنبرگ ←معماری :آیزمن ،گهری ،حدید

 

- ادموند بیکن می گوید :یکی از هدف های اصلی معماری،تعالی بخشیدن به واقعه زیستن است .بنابراین معماری باید فضاهای متمایز برای فعالیتهای مختلف فراهم آورد و آن ها را به خوبی به هم پیوند دهد که محتوای باطنی آن کنش خاص در حیات آدمی که در آن فضاها رخ می دهد ،تقویت شود.

-بیکن می گوید :معماری ، بیان فضاست ، به نحوی که در شرکت کننده تجربه ای معین از فضا در ارتباط با تجارب پیشین و آتی او ایجاد کند.

 نتیجه←مرتبه وجودی هر انسان ،کیفیت و هویت فضای اطراف او را تعریف می کند ،هر عمل انسان که درون یک فضا انجام می شود ،هویت فضا را متاثر می کند و از این رو به پایه ارزش آن عمل ،فضاها ماهیتی ملکوتی یا شیطانی می یابند.

مهمترین ساحت های فضای ادراکی(با استمداد از قرآن )

الف –فضای آفاقی:این فضا با الهام از فضای طبیعت ، وجهه مادی و متکثر وتنوع طلب انسان را ارضاء می کند و عموما در ساحت عمومی و بیرون نمود پیدا می کند و مناسب سیر در آفاق انسان می باشد.

ب – فضای انفسی : این فضا زمینه ایجاد خلوت و حضور درونی آدمی است که حالت خودیابی و خود آگاهی را برای انسان فراهم می کند و عمدتاٌ در فضاهای درونی مورد توجه بوده است ومناسب سیر در انفس می باشد.(سوره فصلت آیه53 :به زودی نشانه هایمان را در آفاق و در جانهایشان نشان خواهیم داد تا روشن شود برای آنها که او حق است)

تفکیک این دو حوزه فضایی از مسائل بسیار مهم در فهم ساختار فضایی معماری سنتی است.

نصر و اردلان معتقدند که :هر نوع نظم تمرکزآفرین با محورسازی و قرینه سازی مجموع تناسباتی که به مربع و مکعب نزدیک شود از مهمترین اصول در انفسی کردن فضا و کیفی کردن آن می باشد.از مهمترین اصول که به ویژه در آفاقی نمودن فضا نقش بنیادی دارد تشدید حرکت کالبدی است به گونه ای که عناصر تشکیل دهنده فضای معماری در انسان ،انگیزه حرکت و عبور را تشدید و تشویق کند انواع هندسه های خطی و موجی ،نامنظم ،بی محور و شکل های نامتعین در آفاقی کردن فضا موثرند.

اردلان : تفاوت فضای کمی با کیفی در این است که فضای کمی ،براساس تناسبات مادی شکل گرفته و حالتی زمان دار دارد ،اما فضای کیفی براساس تناسبات روحی شکل گرفته و در بی زمانی به سر می برند ،علت نو شدن همیشگی معماری سنتی همین تاًویل کیفی است.

رنه گنون (فرانسوی):دنیای معاصر به شدیدترین وجهی گرفتار تاٌویل کمی شده است.

←فضای معماری باید سکوی پرواز و تعالی ما باشد نه قفس ماندگاری و هبوط در حوزه ماده و حیوان  ("مردان بزرگ در خانه های کوچک زندگی می کنند " فیدل کاسترو)

کالبد

-فضای معماری هنگامی پدیدار می شود که معمار (علت فاعلی) برای هدفی (علت غایی) برای توده و ساختمایه(علت مادی) شکل و کالبدی ویژه (علت صوری) پدید آورده باشد.

←هر اثر معماری واجد دو جنبه است :

1-مفاهیم و موضوعاتی که جنبه مادی و وملموس ندارند 2-مواد و خصوصیاتی که کاملاٌ ملموس بوده وقابل اندازه گیری هستند.

-فرم هم می تواند به وجه ملموس و مادی یک چیز اشاره کند و هم به جنبه نا ملموس آن.

-اگر ما ساختمان یا اثر معماری را در یک سامانه (سیستم)تعریف کنیم ،یعنی مجموعه ای از اجزاء که با هم روابط متقابل دارند آنگاه باید گفت فرم هم می تواند به اجزاء مادی اشاره کند و هم به روابط میان اجزاء که آن ها را در کنار هم نگه می دارد.

-فرم عبارت است از ترکیب ، ترتیب و آرایش اجزاء در کنار همدیگر ،همچون قرارگیری عناصری که برای ایجاد یک ترکیب نت های موسیقی یا اشکالی که در یک تابلوی نقاشی باهم ترکیب می شوند....یک فرم صحیح باید دارای تناسبات ،اندازه یا مقیاس و همامنگی باشد.

-تعریف دیگری که از فرم می شود تاکید بر جنبه غیر محتوایی آن دارد و به چیزی که حواس ما مستقیماٌ در معرض آن قرار می گیرد ،اطلاق می شود.

-در تعریف سوم ،فرم مفهومی است که دلالت بر وجود چیزی می کند که باعث تمایز آن از موضوعات دیگر می شود ،چنین تعریفی از فرم ،تأکید بر جنبه صوری و عینی دارد که به صورت ظاهری یا شکل خارجی شیء بروز می کند.

-در تعریف چهارم ،فرم گوهری ترین ماهیت یک شیء است که باعث کمال آن می شود .بااین تعریف فرم ،محتوی قلمداد می شود .فرم یک ماهیت است ،حقیقتی بالاتر از حقایق صوری و ادراکی بشر که در عالم ایده وجود دارد که ایده های همه کارهای بشر در آن عالم است و انسان برای رسیدن به آن کمال فقط قادر به تقلید از آنهاست

-در تعریف پنجم ،فرم عبارت است از تعریفی که ذهن قادر است برای ما بسازد که به وسیله آن ساختی را بر جهان حسی ما اعتبار کند بر اساس این تعریف ،مقولات ذهنی بشر را فرم می گویند.

←←این پنج تعریف به همه عوامل پدیدآورنده اشاره می کنند.در تعریف نخست ،به چگونگی روابط میان اجزاء اشاره دارد.تعریف دوم به خود اجزاء اشاره دارد و تعریف سوم به قالب و حجم توجه دارد .تعریف چهارم به تعریف (صورت)نزدیک شده است.تعریف پنجم شاید گسترده ترین تعریف باشد.

-در یک نتیجه گیری کلی باید گفت که (شکل)و (فرم) را می توان نزدیک به هم دانست ،این دو واژه گاه به (اجزاء سامان یافته )و (شکل یافته شده) اشاره می کنند و گاه به (چگونگی سامان نسبی و شکل یابی اجزاء)یا (چگونگی و نوع ارتباط میان اجزا )در یک رویکرد سامانه ای (سیستمی) به معماری ،هر دو وجه بسیار مهم هستند.

- واژه دیگری هم هست که فرا گیر تر از این می تواند جنبه مادی معماری را در بر گیرد .

واژه (کالبد) که به چند معنی آمده است : تنه ، بدنه ، ریخت و شکل و.......

با در نظر گرفتن همه این معانی می توانیم به هر دو جنبه مادی و صوری معماری بپردازیم.

توده یا ساختمایه (مصالح) حجم یا شکل بیرونی و...  . همه این عوامل در کنار هم گرد گرد می آیند تا دستاورد اصلی معماری یعنی فضا پدیدار شود.فضا را می توان معلول همه این عوامل و علل برشمرد.

بررسی رویکردها درباره کالبد

-به تعبیر و تعریف افلاطون ،فرم ابدی ،جوهر تغییر ناپذیری بود که تنها می توانست به وسیله چیزهای مادی و محسوس دریافت و تقلید شود.اما شاگرد او ارسطو این برخورد با شکل را به هم ریخت و درباره علل پدیدار شدن یک شیءعلت صوری و علت مادی و علت فاعلی و علت غایی را تفکیک کرد و علت صوری یا صورت و شکل(فرم)را شرط پدیدار شدن یک شیء دانست که شیء نمی تواند بدون آن پدید آید.

-نظر کانت ،شکل یک خاصیت از فکر و ذهن بود ،وی معتقد بود که شکل از تجربه نشأت گرفته است و یا به عبارتی به وسیله شخص بر اشیاء مادی تحمیل شده است.

-اندیشمندان مسلمان ،صورت را از مواهب الهی به اشیاء برمی شمرند –صفت اصلی (معبود)تنها از آن خداوند است-صورت الصُوَر-حقیقت الحقایق

چیستی شیء روشن می شود و از دیگر اشیاء متمایز می شود.

مفهوم کالبد در فرهنگ اسلامی

-در میان معماران کم نیستند کسانی که کالبد و فرم را به خودی خود واجد ارزش می دانند و از تأثیر فرم بدون توجه به فضا سخن می گوید.

-امروزه معماری معاصر غرب به سوی معماری کالبدگرا گرایش پیدا کرده است ، به گونه ای که همه وجوه معماری مانند کارکرد و حتی سازه هم پیرو کالبد آن شده است.برخی معماران ،معماری را به هنرهایی همچون مجسمه سازی یا نقاشی فرو کاسته اند و از این رو مهم ترین جایگاه را در معماری به سامان دهی پیکر داده اند.

ادمونه بیکن به خوبی به بحرانی که امروزه در پی شکل گرایی افراطی در معماری معاصر پدید آمده اشاره دارد،او می گوید:به طور کلی معماری از دو عنصر اصلی توده و فضا تشکیل یافته است جوهر اصلی طراحی رابطه متقابل بین این دو عنصر است .در فرهنگ غرب معمولاً فقط توده در نظر گرفته می شود تا آنجا که بسیاری از طراحان ، کور فضا شده اند آگاهی از فضا تنها منوط به فعالیت مغز نیست بلکه کلیه حواس و عواطف انسان در آن دخالت دارد .برای ادای دین به فضا باید(خود)انسان به تمام و کمال آن درگیر شود.

دیدگاه پروفسور نصر ما را به این سمت راهنمایی می کند که کالبد، فضارا در دو مرتبه از ادراک محیط پیرامون دریافت کنیم.به این گونه که کالبد،در روند (ادراک ، آفاقی و بیرونی )درک می شود و فضا در روند (ادراک انفسی و بیرونی).

-به گفته دیگر می توان کالبد را دستاورد رویارویی پدیداری با محیط دانست و فضا را حاصل از برخورد دیداری دانست.


comment نظرات ()